تبليغاتX
يك روز ديگر هم بدون توگذشت.....

يك روز ديگر هم بدون توگذشت.....

گاهی اگر توانستی

اگر خواستیاگر هنوز نامی از من در سر داشتی

نه در دل...

در کوچه تنهایی من قدمی بگذار

شلوغی کوچه ظاهریست

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 10:20  توسط نفس  | 

بامن چه کرد معجزه ی انعکاس تو
امشب؛ دوباره ماه شدم ازتماس تو
منظومه ی وجود تو را چرخ میزنم
افتاده ام به گوشه ی پرت حواس تو
لطفا مرا به بام نگاهت رصدنکن!
چیزی نمیشود دل من در قیاس تو
حالا بگو که چیست از این کندوکاوها
از چشمهای عاشق من اقتباس تو؟
وقتی خسوف میکنم و محو میشوم
پشت تمام خاطره ها از هراس تو
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 10:18  توسط نفس  | 

هی سوأل و
هی سوأل
هی دلم لبریز تفسیر محال
هی خیالم رنگ رنگ از یادتو
هی دلم در انتظار لحظۀ دیدار تو
هی بهانه از نبودنهای تو
هی هراسانم فراموشم کنی
چون چراغی، با طلوع صبح خاموشم کنی
هی تنم میلرزد اینجا نیستی
سردم است و فکر سرما نیستی
هی تو میخندی به رویاهای من
کی تو باور میکنی شکل محبتهای من هی تو عشقی، من تمنایی خموش
می بری از یاد من هی عقل و هوش
هی به قلبم هی نزن آرام من
باش تا باشم کنارت
عشق بی پروای من

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 10:15  توسط نفس  | 

بیا
تا با عایقی از تمام فصول
در متن ِ عقیم عطش تکرار شویم ...
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 10:14  توسط نفس  | 

«بدرود» را نگفته

                        برای سلام تو

از اولین دقیقه دلم تنگ می‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 10:13  توسط نفس  | 

شاید!
شعر همین است
که من عاشق تو باشم
و تو!
    با هر که می‌خواهی

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 10:12  توسط نفس  |